تبليغاتX
...گفتنی های من و تو body>
...گفتنی های من و تو
من و دل با صدای هق هق خویش

چه خوش بی مهربونی هر دو سر بی *** که يک سر مهربونی درد سر بی *** اگر مجنون دل شوريده ای داشت *** دل ليلی از او شوريده تر بی ***(بابا طاهر)***خدايا من زغم يا غم زمن بی *** چرا اين زندگانی پر محن بی *** غم من از فراغ روی يار است *** خدايا تا به کی غم رخت تن بی *** (ایوب رزمجوئی)***

مرثیه جنگل

  امشب همه غمهای عالم را خبر کن!
  بنشین و با من گریه سر کن،
                                   گریه سر کن !
  ای جنگل،ای انبوهٍ اندوهانٍ دیرین!
  ای چون دل من ، ای خموش گریه آگین!
  سر در گریبان،در پس زانو نشسته،
  در پرده های اشکٍ پنهان،کرده بالین!

ای جنگل ،ای داد!
  از آشیانت بوی خون می آورد باد!
  بر بال سرخ کشکرت پیغامی شومی است،
  آنجا چه آمد بر سر آن سرو آزاد؟

  ای جنگل،ای شب!
  ای بی ستاره!
  خورشید تاریک!
  اشک سیاه کهکشانهای گسسته!
  آیینه دیرینۀ زنگار بسته!
  دیدی چراغی را در چشمت شکستند

ای جنگل، ای غم!
  چنگ هزارآوای بارانهای ماتم!
  در سایه افکندٍ کدامین ناربٌن ریخت
  خون از گلوی مرغ عاشق؟
  مرغی که می خواند
  مرغی که با آوازش از کنج قفس پرواز می کرد،
  مرغی که می خواست
  پرواز باشد...

ای جنگل،ای حیف!
  همسایه شبهای تلخ نامردی!
  در آستان سبز فروردین،دریغا
  آن غنچه های سرخ را بر باد دادی!
  ای جنگل،ای پیوسته پاییز!

  ای آتش خیس!
  ای سرخ و زرد،ای شعلۀ سرد!
  ای در گلوی ابر و مه فریاد خورشید!
  تا کی ستم با مرد خواهد کرد نامرد؟

ای جنگل، ای در خود نشسته!
  پیچیده با خاموشی سبز،
  خوابیده با رؤیای رنگین بهار نغمه پرداز،
  زین پیله، کی آن نازنین پروانه خواهد کرد پروانه؟

  ای جنگل، ای همراز کوچک خان سردار!
  همعهد سرهای بریده!
  پر کرده دامن
  از میوه های کال چیده!
  کی میشنید دٌردٍ شیرین رسیدن
  در شیر پستانهای  سبزت؟

ای جنگل، ای خشم !
  ای شعه ور چون آذرخشٍ پیرهن خاک !
  با من بگو از سرگذشت آن سپیدار،
  ان سهمگین پیکر،که با فریاد تندر
  چ.ن چاره ای از آسمان،افتاد بر خاک !

  ای جنگل ، ای پیر !
  بالنده افتاده، آزاد زمینگیر!
  خون میکد اینجا هنوز از زخم دیرین تبرها .
  ای جنگل! اینجا سینۀ من چون تو زخمی است.
  اینجا،دمادم دارکوبی بر درخت پیر می کوبد،
                                                      دمادم.

/ حکاکی شده به قلم لولی در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386 و عقربه ی دل 19:37 |
--- www.lolian1.blogfa.com-------> <------- http://lolian1.blogfa.com -------> < l>